لوازم تحریر فانتزی و عملکرد بهتر درسی
سارا مدتی بود که حس میکرد همهچیز تکراری شده. روزها میاومدن و میرفتن، اما هیچچیز توی زندگیش تغییر نمیکرد. صبح بیدار میشد، به کتابهاش نگاه میکرد، صفحهی اول باز میموند و ساعتها بدون اینکه حتی یه کلمه بخونه، به دیوار خیره میشد.