روایت عباس عبدی از پرونده جنجالی | «ح. خ» کیست و ماجرای دانشگاه جعلی چیست؟ از تریبون صداوسیما تا حکم جلب
رویداد24 نوشت: خبرگزاری تسنیم خبر از حکم جلب سیار «ح. خ» پدر طب سنتی ایران صادر داد. او که متهم به کلاهبرداری ارزی با تأسیس دانشگاه جعلی بود، مدتی است که دیگر در صدا و سیما حضور ندارد گویی آب شده و زیر زمین رفته است. اگرچه تسنیم با اطمینان از اینکه مشکلی برایش نخواهد داشت این خبر را نشر داده و رسانههای دیگر جرأت چنین کاری نداشتند، همین خبر ارزشمند هم نانوشتههایی دارد که به نظر عباس عبدی باید به آنها اشاره کرد.
عبدی نوشت: «مساله اصلی شخص ح. خ و امثال او نیستند، بلکه ساختاری است که اینها را پرورش میدهد و انواع و اقسام رانتها را در اختیار آنان میگذارد و در نهایت کار به اینجا میکشد. آنان نیز یکی از قربانیان فراوان این وضعیت هستند.»
او تاکید میکند: «اگرچه تعداد زیادی از جوانان و خانوادهها نیز قربانی کلاهبرداری او شدند، ولی اقدامات اصلی او در صدا و سیما رقم خورد که با حمایت مدیران آنجا رخ داد و فریبکاری وی به نام طب سنتی است که هزاران بیننده را به انحراف کشاند و صدا و سیما که مال ملت است را بیش از پیش بیاعتبار کرد.»
عبدی همچنین خاطرنشان میکند که فعالیت ح. خ از سال 1387 آغاز شده و امسال یعنی 17 سال بعد به محکومیت رسیده و در این فاصله افراد و جوانان زیادی را خانهخراب کرده است. «جالب اینجاست که در تمام این مدت در صدا و سیما درس طب سنتی به مردم میداد، و علیه علم سخنپراکنی میکرد و طبعا همه با حمایت صدا و سیما بوده است.»
وی میپرسد: «چگونه ممکن است نظام امنیتی و اداری ایران اجازه بدهد که یک نفر یک دانشگاه جعلی پزشکی تأسیس کند و ارقام کلانی را از مردم بگیرد و با هیچ مانعی روبهرو نشود؟ بله درست حدس زدید؛ او با حضور در صدا و سیما چنین جایگاهی پیدا کرده بود و خود را خانواده شهید معرفی کرده و خودش را در رفت و آمد با مقامات حکومت معرفی میکرد. همینها کافی است تا دیگر کسی جرأت نکند مانع کارش شود.»
عبدی ادامه میدهد: «وی تبلیغگر شبهعلم طب سنتی است ولی در عمل دانشکده پزشکی علممحور تأسیس کرده است. خرافاتی که او در صدا و سیما تزریق میکرد، اندازه ندارد و گاه آدم فکر میکند که داخل مغز مدیران آن برنامهها و اصولا مدیریت آنجا چیست که کسی مثل او را دعوت میکنند تا بگوید با فصد میان دو انگشت دست یک فرد آسیبدیده در صحنه تصادف رانندگی میتوان فهمید که میمیرد یا زنده میماند و جان او را نجات داد!»
عبدی در تحلیل خود به نقش دولتها و نهادهای مرتبط اشاره میکند: «پس از روی کار آمدن دولت رئیسی، یک توافق همکاری میان دانشگاه علوم پزشکی ایران و امامزاده عینعلی و زینعلی امضا شد که مجموعهای از افراد نظامی و غیرنظامی حکومت عضو هیات مدیره این امامزاده هستند ولی نکته بسیار مهم این است که درمانگاه سنتی این نهاد زیر نظر همین آقای حکیم ح. خ بود. در اینجا میتوان ساختار روابط و توزیع امتیازات و از همه مهمتر عدالت را به خوبی دید.»
او همچنین روند پرونده را از سال 1387 تاکنون تشریح میکند: «از سال 1387 در دولت احمدینژاد مقدمات تأسیس چنین دانشگاه جعلی فراهم شد و از سال 1389 دانشجو میگیرد. مبالغ ارزی فراوانی را از مردم میگیرد. برای عادیسازی برخی کلاسها در یکی از دانشگاههای کشور برگزار میکند. فقط نمیدانیم که کلاسهای عملی آن کجا بوده؟! دهها جوان را سر کار گذاشته و در سال 1394 یک برگه کاغذ به عنوان مدرک میدهد که هر جا میبرند با استهزا مواجه میشوند. از سال 1395 پرونده باز میشود؛ در اولین مرحله بازپرس با استدلالی عجیب او را تبرئه میکند و این پرونده آنقدر کش پیدا میکند تا در آبان امسال حکم جلب او صادر و پس از آن غیب میشود.»
عبدی در پایان یادداشتش میگوید: «وی تا آخرین لحظه یکی از سلبریتیهای صدا و سیما بود و مهمان تکراری برنامه صبحانه ایرانی. آخرین حضور او مهرماه 1404 است. تعداد برنامههایش را نمیدانم ولی آن اندازه هست که رقیبی در تلویزیون نداشت. او حتی در انتخابات 1403 در ستاد رقیب پزشکیان به حمایت از او برآمده و خود را نیز عرضه میکند و توضیح میدهد که چه تعداد از دانشجویان شهید شدهاند و تعداد نزدیکان شهیدش را 5 تا 7 نفر میگوید! و همه اینها علامتهایی مهمتر از ریشههای اقدامات مجرمانه اوست.»
عبدی هشدار میدهد که سادهانگاری جوانان و خانوادهها باعث شد تا فریب او را بخورند: «چون با جایی طرف بودند که هیچ اعتباری نداشت، فقط به دلیل این نوع ارتباطات فریب او را خوردند و سادهلوحانه دنبال پزشک شدن رفتند، آن هم نزد کسی که دنبال طب سنتی است! کسی که دهها بار از او به دلیل مداخلات در امر پزشکی شکایت شد و به جایی نرسید.»
